تبليغاتX
اینبار دزیره می نویسد. - یادداشت صد و هفدهم
به دنیا می آییم رشد می کنیم بزرگ می شویم و بعدها خود پدر و مادر می شویم اما چگونه؟

 

چهارشنبه مادر کیهان و برادرش اینها خونه ی مامانم شام دعوت داشتند.

پنج شنبه صبح تا ساعت ده خوابیدم اخه خیلی به خواب احتیاج داشتم بعد از دوش گرفتن و خونه رو تمییز کزدن یک تخم مرغ نیمرو کردم و خوردم و راهی مشاوره شدم....

توی این جلسه مشاوره یک گزارش یک هفته ای از رفتارهام و عکس العمل هام که درست بوده یا نه به دکتر نشون دادم و با هم تحلیل و بررسی کردیم.

بعد از دکتر هم اومدم خونه ی مامانم و با دیبا و مامان رفتیم خونه ی دختر دایی مامانم چون سالگرد زن دایی مامانم بود و ختم  انعام گرفته بودند تو اونجا هم زن دایی و خاله توران اینها رو دید زدیم و اونها هم ما رو دید زدند اما به روی هم نیاوردیم که شماها هستید یا نه؟

اومدم خونه و وسایل لازانیا خریده بودم که شام لازانیا درست کنم کیهان خونه بود در حالیکه دیدم داره فیلم می بینه دلم گرفت ناراحت شدم. بهش گفتم این دومین باری هست که من نیستم و فیلم گذاشتی ببینی من که هر وقت تو خواستی باهات فیلم دیدم  و اون هم گفت چرا اون دفعه که ناراحت شدی چیزی نگفتی.. گفتم برای اینکه فکر میکردم خودت درک می کنی...

بالاخره از دلم درآورد . شروع کردم شام درست کردن .

جمعه صبح هم با صدای زنگ دیبا از خواب بلند شدیم که کیهان تاخواست گوشی رو برداره متاسفانه قطع شد بهش زنگ زدم و اون گفت میایین خونمون چون هوشمند مسئول ر*ا*ی گیری بود و تا شب نبود بهش گفتم من الان ناهار درست می کنم بیا با شایان و اگه بچه ها خواستند بریم جمشیدیه و عصر برگردیم که هزار تا آیه نازل کرد که کمرم درد می کنه هوشمند نیست شایان امتحان داره و آیه های بعدی هم بماند سرتون رو درد نیارم...

من هم که حسابی دلم گرفته بود به کیهان گفتم بیا عصر بریم سینما و برای شام هم خودمونو بندازیم خونه ی مامانت و اون هم گفت میگم پیتزا بگیرند خلاصه زنگ زد و مادر شوهرم گفت گرون میشه کیهان هم گفت وسایلشو می گیریم دزیره درست کنه.... خلاصه رفتیم سینما فیلم دایره زنگی که ای بدک نبود ولی این همه تعریف کردند خنده دار نبود من هنوز دل درد فیلم عینک دودی رو دارم چون خیلی خندیدم.....

بعد از اون هم رفتیم خونه ی مادر شوهر ای رفتارش خوب بود و به حمد و شکر خدا اصلاْ تیکه نینداخت.... شام را نوش جان کردیم و بعد با کوله باری از مواد غذایی از جمله برنج ، روغن، قورمه سبزی، بادنجان، شکر، آجیل و شکلات راهی خانه شدیم.....

امروز صبح هم اه خسته شدم ۲ ساله کار می کنم اما به خدا خیلی سخته چون توی محیط عملیاتی کار میکنم باید ساعت ۷ صبح کارت بزنم و این خیلی مشکل من ساعت۵:۴۵ از خواب بیدار بشم..... الان هم کیهان دانشگاه هست و حسابی حوصله ام سر رفته این صاحبخونه جدیده هم خونه رو تحویل نمیده زودتر اسباب کشی کنیم.. باز هم از همتون ممنون که پر از انرژی مثبت هستید.

پیوست ۱: در مورد نوشته ی صد و شانزدهم به غیر از سگه چی کار کرد این جملات هم می گیم... خروس چیکار کرد؟ گوگولی گوگو... پیشی چیکار کرد؟ معو معو... رفتگر چیکار کرد؟ جادو....(جارو)

ستاره کجاست: آسمون ... ماه کجاست نمی دونم.... بعضی وقتها هم که به قول کیهان برنامه هام میریزه بهم .... خروس چیکار کرد؟...هاپ هاپ.... 

پیوست ۲: جمعه سالگرد ازدواجمون می دونم هیچکدومهامون پول نداریم شما میگید چیکار کنیم لطفاْ راهنماییم کنیم آخه اولین سالگرده دیگه...

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت   توسط دزیره  | 

 
Daily Tip: